دینی دوازدهم

از shaazzz
پرش به ناوبری پرش به جستجو

در این صفحه خلاصه درسنامه دینی دوازدهم و نکات مربوط به آن قرار داده می شود. داده های این صفحه برای شرکت در آزمون های پایان سال و سراسری می تواند مورد استفاده قرار گیرد.

محتویات

درس اول[ویرایش]

نیازمندی جهان به خدا در پیدایش[ویرایش]

اثبات :

  1. حیوانات، جمادات، زمین، ستاره ها و کهکشان ها و حتی خود ما پدیده هایی هستیم که وجودمان از خودمان نیست
  2. موجوداتی که وجودشان از خودشان نیست، نیاز به یک پدید آورنده دارند که وجودش از خودش باشد. در این صورت این چیز دیگر پدیده نیست و همواره بوده است و خواهد بود.

موجود برتری که از استدلال فوق نتیجه می شود، خدا نامیده می شود.

نیازمندی جهان به خدا در بقا[ویرایش]

رابطه جهان با خدا مانند رابطه سازه با سازنده آن نیست که سازه بعد از ساخته شدن از سازه ها بی نیاز شده باشند. بلکه موجودات هر آن به خدا نیاز دارند. و در مقام مثال از این نظر تا حدی شبیه مولد برق و جریان برق است که با قطع مولد، جریان نیز قطع می شود.

ثمره درک نیازمندی به خدای بی نیاز[ویرایش]

هر چه شناخت انسان نسبت به خدا بیشتر شود، احساس عجز و بندگی او به خدا بیشتر می شود.

نور هستی[ویرایش]

قرآن کریم رابطه خدا و جهان را با نور بیان می کند و می گوید : خدا نور آسمان ها و زمین است. منظور از این نور، نور مادی نیست بلکه منظور چیزی است که خودش پیدا و آشکار است و سبب آشکار شدن ( به وجود آمدن ) چیز های دیگر نیز می شود.

ناتوانی انسان در شناخت ذات و چیستی خداوند[ویرایش]

نمی توان به ذات خداوند پی برد چون خدا مانند چیز هایی که در محدوده شناخت ما قرار می گیرند مثل گیاهان، حیوان ها، ستارگان و کهکشان ها محدود نیست بلکه نامحدود است و ما تنها می توانیم به وجودش پی ببریم و صفات و اسماء او را بشناسیم اما نمی توانیم ذات و چیستی او را دریابیم.

درس دوم[ویرایش]

توحید و برخی مراتب آن[ویرایش]

در خالقیت[ویرایش]

سوال: چرا خدا تنها مالک جهان است؟ چون اگر چند خدا جهان را آفریده باشند هر کدام محدود و ناقص بوده که به تنهایی نتوانسته جهان را خلق کند و این خدایان هر کدام کمالاتی دارند که دیگری ندارد وگرنه عین هم می شوند و دیگر چند خدا نیستند. پس این خدایان ناقص خود نیازمند خدای کاملی هستند که نیازشان را برطرف نماید.

در مالکیت[ویرایش]

در ولایت[ویرایش]

در ربوبیت[ویرایش]

رب به معنای پرورش دهنده است. خدا که تنها خالق، مالک و ولی جهان است، تنها رب جهان نیز می باشد.

شرک و مراتب آن[ویرایش]

در خالقیت[ویرایش]

در مالکیت[ویرایش]

در ولایت[ویرایش]

در ربوبیت[ویرایش]

شرک در ربوبیت به معنای این است که کسی گمان کند که خودش یا مخلوقی می تواند مستقل از خداوند، امور را تدبیر کند.

درس سوم[ویرایش]

بازتاب توحید در زندگی[ویرایش]

افکار و اعتقادات، مهم ترین عامل در تعیین هدف ها و رفتار های انسان است. پس انسانی که خداوند را به عنوان تنها حالق جهان پذیرفته است رفتاری متناسب با این اعتقاد خواهد داشت.

توحید عملی[ویرایش]

کسی که بنده خداست از او اطاعت می نماید و خلاصه اینکه جهت زندگی خود را خدا قرار می دهد. چنین انسانی به توحید عملی رسیده است

توحید عملی دارای دو بعد فردی و اجتماعی است:

بعد فردی[ویرایش]

انسان موحد، چون زندگی اش را بر اساس رضایت خداوند تنظیم کرده، شخصیتی پایدار دارد و برخوردار از آرامش روحیست. و نسبت به موجودات احساس مسئولیت پذیری دارد.

بعد اجتماعی[ویرایش]

بعد اجتماعی به معنای قرار گرفتن همه ارکان های یک جامعه سمت خداوند است. مهمترین رکن یک جامعه، حکومت آن است. وقتی یک جامعه توحیدی است که حاکم آن بر اسای قوانین الهی به حکومت رسیده باشد و بکوشد قوانین الهی را در جامعه اجرا کند. جامعه توحیدی، جامعه ای است که از تفرقه و تضاد دوری می‌کند و به سوی وحدت حرکت می‌کند و این وحدت را با توحید و قرارگرفتن در حکومت الهی میتوان به دست آورد نه با تمسک به حکومت های غیرالهی.

ارتباط میان این دو بعد[ویرایش]

هر چه قدر مردم جامعه به سوی توحید حرکت کنند ارکان جامعه رنگ توحیدی به خود می گیرد و هر قدر نهاد های اجتماعی در حدمت اجرای قوانین الهی باشد زمینه برای رشد انسان ها و حرکت به سوی خداوند آسان تر می شود.

توحید و شرک در جهان امروز[ویرایش]

اگرچه امروزه دیگر انسان ها به دنبال بت پرستی نیستند اما گرفتار شرکی بسیار پیچیده تر هستند.

امروزه برخی انسان ها جهان را ملک خود تلقی می کنند و بدون توجه به نظر خدا هرگونه بخواهند در این جهان تصرف می کنند. برخی از این انسان ها مانند قرعون که خود را پروردگار بزرگ مردم معرفی می کرد، خود را مالک دیگر جوامع می پندارند و برای آن ها تصمیم گیری می کنند.

بسیاری از انسان ها چنان به امور دنیوی سرگرم شده اند که خدا را فراموش کرده و هوی و هوس بت و معبودشان شده است.

اقدام متقابل[ویرایش]

قدم اول شناخت بت پرستی نوین است. ریشه بت پرستی نوین این است که برخی از انسان ها در عین قبول داشتن خداوند، دین را در متن زندگی وارد نمی کنند و تمایلات دنیوی را اصل قرار می دهند.

درس چهارم[ویرایش]

اخلاص در بندگی[ویرایش]

اخلاص به معنی خالص کردن است. و در کاربرد دینی به معنای این است که شخص اندیشه و دل خود را جایگاه خدا کند.

در اسلام اخلاص شرط قبولی تمام اعمال است.

اخلاص درجاتی دارد. اعمال انسان هر چه اخلاص بیشتری داشته باشد ارزش بیشتری دارد.

اخلاص دو گونه است: اخلاص در اندیشه و اخلاص در قلب

اخلاص در اندیشه[ویرایش]

برای این که عمل برای خداوند خالص شود باید اندیشه خود را در این زمینه تقویت کند و همه امور را به دست خدا ببیند. این معنا همان توحید در ربوبیت است.

اخلاص در قلب[ویرایش]

علاوه بر این، انسان باید تلاش کند این اعتقاد را به یک امر قلبی و درونی تبدیل کند.

بنابراین انسان مومن قلبش را خانه خدا می کند. همچنین نیت هایش را الهی می کند. زیرا تا نیت خدایی نباشد عمل خالصانه نمی شود.

درستی و صحت عمل[ویرایش]

علاوه بر نیت، انسان مومن می کوشد عمل را از جهت کمیت، کیفیت، زمان، مکان و شیوه طوری انجام دهد که خدا می خواهد.

در هر عمل باید دو حسن وجود داشته باشد:

حسن فاعلی[ویرایش]

حسن فاعلی یعنی انجام دهنده کار معرفت درست و نیت الهی داشته باشد.

حسن فعلی[ویرایش]

حسن فعلی یعنی کار به درستی و به همان صورت که خدا گفته انجام شود.

راه های تقویت اخلاص[ویرایش]

افزایش معرفت نسبت به خداوند[ویرایش]

پیوند محکمی بین معرفت و ایمان و ارتباط دقیقی بین ایمان و اخلاص برقرار است. پس خوب است ساعاتی را صرف تفکر در نشانه های الهی کنیم.

عمل با معرفت بسیار ارزشمند تر و مقدس تر از عمل با معرفت اندک است. حتی گاه انسان های نادان با تصور به این که کار خیر می کنند، مرتکب گناهان بزرگ می شوند. مانند جنگ صفین یا گروه های افراطی و انحرافی.

تقویت روحیه حق پذیری؟[ویرایش]

کسی که روحیه حق پذیری دارد به آسانی وارد مسیر بندگی می شود. زیرا افراد حق پذیر تابع دلیل هستند. اما در مقابل افرادی که از هوی و هوس پیروی می کنند با گفتن << دلم نمی خواهد >> راه رسیدن به حقیقت را بر خود می بندند.

راز و نیاز با خداوند و کمک خواستن از او[ویرایش]

یاری خواستن از خداوند برای رسیدن به اخلاص، غفلت از خدا را کم می کند، محبت او را در قلب تقویت می سازد و انسان را بهره مند از کمک های الهی می نماید.

دوری از گناه و تلاش برای انجام واجبات[ویرایش]

گناه ریشه درخت اخلاص را می سوزاند. حضرت علی می فرماید : تمام اخلاص در دوری از گناهان جمع شده است

ترک گناه درخت اخلاص را آبیاری می کند. روزه تاثیر خاصی در تقویت اخلاص دارد. حضرت علی می فرماید: خداوند روزه را بدان جهت واجب کرد تا اخلاص مردم را بیازماید.

میوه های درخت اخلاص[ویرایش]

دستیابی به درجاتی از جکمت[ویرایش]

حکمت به معنای علم محکم و استوار و به دور از خطاست. پیامبر اکرم می فرماید:

هر کس چهل روز کار های خود را خالصانه برای خدا انجام دهد، چشمه های حکمت و معرفت از دل و زبانش جاری خواهد شد.

نفوذ ناپذیری در برابر وسوسه های شیطان[ویرایش]

اگر انسان در اخلاص پیش رود، به مرحله ای می رسد که دیگر فریب وسوسه های شیطان را نمی خورد. مانند حضرت یوسف.

دریافت پاداش های وصف ناشدنی[ویرایش]

درس پنجم[ویرایش]

اختیار حقیقتی وجدانی و مشهود[ویرایش]

اختیار یک حقیقت وجدانی است و هر انسانی آن را در خود می یابد و می بیند که شبانه روز در حال تصمیم گرفتن برای انجام یک کار یا ترک آن است.

بسیاری از امور اختیاری نیستند. مانند دستگاه گوارش یا گردش فصل ها اما همین اختیار محدود ما مبنای تصمیم گیری و تعیین کننده سرنوشت ماست.

با وجود روشن بودن اختیار، شواهدی در زیر می آوریم :

تفکر و تصمیم[ویرایش]

احساس رضایت یا پشیمانی[ویرایش]

احساس رضایت یعنی کار را نتیجه اراده خود می دانیم. احساس ندامت نیز به معنای توانایی ترک آن کار است.

مسئولیت پذیری[ویرایش]

زمینه ساز شکوفایی اختیار[ویرایش]

اعتقاد به خدایی حکیم که با قانون و هدف جهان را اداره می کند، باعث می شود تا انسان از قدرت اختیار خود برای ساختن امروز و فردای خود و جامعه تلاش کند و ثمرات تلاش خود را مشاهده کند.

قدر و قضای الهی[ویرایش]

قدر به معنای اندازه و تقدیر به معنای اندازه گرفتن است. قضا به معنی پایان دادن و حتمیت بخشیدن است.

قضا و قدر الهی به این معنی است که نقشه جهان با همه موجوداتش از آن خدا و علمش است و اجرا و پیاده کردن آن به اراده خداست.

اصلاح یک پندار[ویرایش]

اعتقاد به قضا و قدر، نه تنها مانع تحرک انسان نیست، بلکه عامل آن است. این طور نیست که قضای الهی این باشد که دیوار روی سر ما می ریزد، بلکه فرو ریختن دیوار کج یک قضای الهی است. اما دیوار محکم قضای دیگری دارد و انسانی که این دو را می شناسد دست به انتخاب مناسب تر می زند.

اختیار انسان یک تقدیر الهی[ویرایش]

تقدیر جهان به وسیله خداوند فقط تعیین طول و عرض نیست. یکی از تقدیرات الهی برای انسان این است که او دارای اختیار باشد. مانند این که خدا آب را مایع قرار داده، انسان را مختار قرار داده.

رابطه اختیار انسان با تقدیر خداوند[ویرایش]

علل عرضی[ویرایش]

عامل هایی که با مشارکت هم باعث پیدایش یک پدیده می شوند. مانند باغبان، آب، خاک و نور در رویش یک گل.

علل طولی[ویرایش]

عامل هایی که عامل اول در دوم و دوم در سوم اثر می کند تا اثر عامل اول را به معلول منتقل کند. مانند قلم و دست و مغز و روح برای نوشتن.

اراده انسان در طول اراده خداست و با آن منافات ندارد.

درس ششم[ویرایش]

سنت های الهی[ویرایش]

بر اساس تقدیر الهی جهان قانون مند است. این قانون مندی اختصاص به پدیده های طبیعی ندارد. قرآن کریم قوانین حوزه زندگی فردی و اجتماعی انسان ها را با عنوان << سنت الهی >> یاد کرده.

سنت ابتلا[ویرایش]

ابتلا به معنای امتحان و قرار دادن فرد در تنگنا برای بروز صفات درونی اش هست.

ابتلا شامل همه انسان ها در همه دوران ها می شود.

امداد عام الهی[ویرایش]

خدا امکان رسیدن هرکس به خواسته اش را یکسان فراهم کرده. بلکه روی آوردن لذت های دنیا به افراد گناهکار نشانه لطف خدا به آنان نیست. خدا حاصل کارهایشان را در همین دنیا به آن ها می دهد.

امداد خاص ( توفیق الهی )[ویرایش]

توفیق یعنی آسان کردن

نمونه :

  • خدا انسان تلاشگر و مجاهد را حمایت می کند.
  • زمینه مناسب برای رشد: یافتن دوست خوب، شرکت در یک جلسه قرآنی
  • دو نفر آیاتی از پیامبر را می شنیدند، اما ایمان یکی تقویت می شد و بر کفر دیگری اضافه می شد.

سبقت رحمت بر غضب[ویرایش]

غضب خدا مثل تنبیه مادر از روی لطف و رحمت است.

نمونه:

  • آمرزش گناهان با توبه یا انجام کار نیک
  • حفظ آبروی بندگان گناهکار
  • پذیرش عبادت اندک
  • پاداش چند برابر به کار نیک

املا و استدراج[ویرایش]

خدا به انسان گناهکار فرصتی می دهد و آن ها این فرصت را وسیله غوطه ور شدن در تاریکی ها قرار می دهند. این سنت << املا >> یا << امهال >> است .

گاهی خداوند علاوه بر مهلت، بر امکانات آن ها می افزاید و آنها با این امکانات و اصرار خودشان، به تدریج به هلاکت ابدی نزدیک می شوند. چنین حالت تدریجی ای << استدراج >> نام دارد.

تاثیر اعمال انسان در زندگی او[ویرایش]

یعنی اتفاقات آینده تحت تاثیر رفتار های گذشته است.

نمونه:

  • صله رحم عمر را افزایش می دهد و برعکس کاهش می دهد.
  • افزایش گناه باعث نزول بلا و عدم استجابت دعا می شود و برعکس سبب نزول برکات می شود.

درس هفتم[ویرایش]

حقیقت توبه[ویرایش]

توبه در لغت به معنای بازگشت و یعنی بازگشت از گناه به سوی خدا.

امام باقر می فرماید : برای توبه کردن پشیمانی کافیست.

انسان پشیمان در دل << استغفرالله >> را گفته اما اگر برعکس باشد و << استغفرالله >> را بگوید اما در قلبش پشیمان نباشد چنین کسی توبه نکرده است.

توبه و پاکی[ویرایش]

گناه آلودگی است. توبه پاک شدن از آلودگی هاست به همین جهت به آن << پیرایش >> یا << تخلیه >> نیز می گویند.

نکات توبه[ویرایش]

  1. با توبه همه گناهان حتی شرک هم آمرزیده می شود.
  2. توبه اگر با ایمان و عمل صالح بیاید، گناهان را به حسنات تبدیل می کند.
  3. توبه در جوانی آسان تر است و خدا توبه جوانان را دوست دارد.
  4. در توبه همیشه باز است اما توفیق توبه همواره میسر نیست.
  5. تکرار توبه اگر واقعی باشد نه تنها به معنی دور شدن از خدا نیست بلکه باعث محبوب شدن و جلب رحمت است.

حیله های شیطان[ویرایش]

  1. ابتدا انسان را با << وعده گناه کن و بعد توبه کن >> به سوی گناه می کشاند و بعد از رحمت الهی مایوسش می سازد.
  2. انسان را به تسویف به معنای امروز و فردا کردن می کشاند. ( بیشتر برای جوانان )
  3. انسان را به صورت تدریجی به گناه وارد می کند تا متوجه زشتی آن نشود و توبه نکند.

مراحل تکمیلی توبه[ویرایش]

پشیمان شدن که حقیقت توبه است، آثار و نتایج زیر را دارد:

عدم تکرار گناه[ویرایش]

گفتن کلمه استغفار در حین انجام گناه استغفار را بی خاصیت می کند. امام رضا فرموده این شخص خدا را مسخره کرده است.

جبران حقوق الهی و حقوق مردم[ویرایش]

مهم ترین حق خدا حق بندگی اوست.

توبه کننده باید کوتاهی های خود در پیشگاه خدا را جبران کند. مثلا نماز یا روزه ها را قضا کند. البته خدا نسبت به بندگانش مهربان است. و در صورت تلاش و نتوانستن، او را می بخشد.

توبه کننده باید حقوق مادی و معنوی ستم هایش به مردم را جبران کند. البته حقوق معنوی بسیار مهم تر از مادی است.

توبه اجتماعی[ویرایش]

اگر جامعه از مسیر توحید و اطاعت از خدا خارج شد، نیازمند توبه اجتماعی است.

انحراف های اجتماعی باید در مراحل ابتدایی اصلاح شوند تا گسترش نیابند و ماندگار نشوند.

مهم ترین راه اصلاح جامعه امر به معروف و نهی از منکر است.

تا چه زمان برای توبه مهلت داریم؟[ویرایش]

همه عمر، اما بهترین زمان دوره ایست که:

  • امکان توبه بیشتر
  • انجام آن آسان تر
  • جبران گذشته راحت تر

است یعنی دوره جوانی که دوره انعطاف پذیری، تحول و دگرگونی است.

درس هشتم[ویرایش]

نکات احکام[ویرایش]

  1. میان نعمت های خدا در آخرت و احکام ارتباط و هماهنگی برقرار است.
  2. اسلام خواسته های مخالف با سعادت هر کس را نمی پذیرد
  3. در اسلام حرام کردن رایج نیست و بسیاری چیز ها حلال اند
  4. هر دستور حکمتی دارد اما نباید فهم خود از حکمت ها را مبنای تصمیم گیری قرار دهیم

زندگی در شرایط ویژه[ویرایش]

عرصه فرهنگ و ارتباطات[ویرایش]

  1. تولید فیلم و مستند به نیت اعتلای فرهنگ اسلامی و تربیت دینی، مستحب و در شرایط ویژه واجب کفایی است
  2. ایجاد پایگاه های اینترنتی و شبکه های اجتماعی برای فرهنگ و معارف اسلامی و مقابله با کفر و ابتذال، مستحب و در مواردی واجب است
  3. تولید، توزیع و تبلیغ فیلم، لوح فشرده، مجلات و روزنامه به منظور بالا از واجبات کفایی است
  4. استفاده از هر نوع موسیقی جایز است مگر موسیقی ای که شهوت را تقویت می کند و مناسب مجالس لهو و لعب است.
  5. استفاده، تولید، توزیع و تبلیغ فیلم ها، لوح های فشرده و رسانه هایی که موجب فساد می شوند یا حاوی موسیقی حرام می باشند، حرام است.
  6. شرکت در مراسم شادی مثل عروسی جایز است به شرط رعایت احکام دین مانند پوشش مناسب خانم ها.

از مصداق های قاعده نفی سبیل، این است که مانع سلطه رسانه ای و ارتباطی بیگانگان بر کشور شویم.

عرصه ورزش و بازی[ویرایش]

  1. اسلام از مسلمانان می خواهد برای سلامت و تندرستی خود بکوشند. بدن قوی به شرط تواضع، بسیار خوب است.
  2. کسانی که برای تقویت رابطه و سلامت اخلاقی در برگزاری بازی ها و ورزش ها پیش قدم می شوند، از پاداش اخروی بهره مند می شوند.
  3. شرط بندی از امور زیان آور روحی و اجتماعی است که حتی در بازی ها و ورزش های معمولی نیز حرام می باشد.
  4. اگر ورزش و بازی برای دوری از فساد و بی بند و باری ضرورت یابد، فراهم کردن امکانات آن واجب کفایی است.
  5. دادن جایزه توسط سازمان ها به ورزشکاران جایز است. اگر نیت جایزه دهندگان رو آوردن افراد جامعه به ورزش باشد و سلامتی خود را افزایش دهد کار نیکی کرده اند.

عرصه اقتصاد[ویرایش]

  1. مسئولین باید سه هدف زیر را محقق کنند
    1. استقلال اقتصادی
    2. پیشروی به سوی عدالت
    3. حرکت به سوی آبادانی در عین دوری از دنیازدگی
  2. بکوشیم رزق حلال به خانه بیاوریم
  3. بکوشیم جامعه و به خصوص بانک ها آلوده ربا نشود و احکام تجارت را بیاموزیم.
  4. بکوشیم از کالای ایرانی استفاده کنیم. اگر مصرف خارجی سبب وابستگی شود نخریدن آن واجب است.
  5. مسئولین باید از اشرافی گری و فساد دوری کنند.
  6. واجب است در مصرف منابع قناعت کنیم و اسراف نکنیم.
  7. از تخریب محیط زیست جلوگیری کنیم.
  8. از مدگرایی دوری کرده و ساده زیستی پیشه نماییم.
  9. بر دولت واجب است روابط اقتصادی با دیگر کشور ها را به گونه ای تنظیم کند که آن کشور ها نتوانند ما را تحت فشار قرار دهند.
  10. هر نوع تجارتی که به نفع رژیم صهیونیستی باشد حرام است.

درس نهم[ویرایش]

معیار های تمدن اسلامی[ویرایش]

توحید[ویرایش]

معاد[ویرایش]

ولایت[ویرایش]

عدالت[ویرایش]

در دوره پیامبر و تا مدتی پس از ایشان این معیار وجود داشت. مانند داستان رستم فرخ زاد.

ارتقای جایگاه خانواده[ویرایش]

احیای منزلت زن از عناصر اصلی این معیار است.

با این که حکومت های بنی امیه و بنی عباس حقوق الهی زنان را نادیده گرفتند و حرمسرا تشکیل دادند. با این وحود وضع از اروپا بهتر بود. زنان حق مالکیت و کار داشتند. تحصیل برای زنان آزاد بود. قرآن درجه دوم بودن زن را به شدت نفی کرد.

علم[ویرایش]

درس دهم[ویرایش]

تمدن های اروپا[ویرایش]

تمدن اول[ویرایش]

قرن های ششم تا چهارم قبل از میلاد در یونان باستان شکل یافت و در روم باستان ادامه یافت.

تمدن دوم[ویرایش]

با گسترش مسیحیت در اروپا و آغاز حاکمیت کلیسا از قرن چهارم تا قرن پانزدهم و شانزدهم میلادی.

تمدن سوم[ویرایش]

تمدن جدید که با افول قدرت کلیسا شروع شد و همچنان ادامه دارد.

زمینه های پیدایش تمدن جدید[ویرایش]

کلیسا و تعالیم تحریف شده[ویرایش]

مبلغان مسیحی که تشکیلات پیچیده ای را جهت تبلیغ مسیحیت تاسیس کرده بودند، اعتقادات نادرست خودشان را به عنوان اعتقادات مسیحیت تبلیغ می کردند.

مخالفت کلیسا با نظریات جدید، سبب پیدایش این عقیده شد که دین با علم مخالف است.

کلیسا از ثروتمند ترین مالکان بود اما مردم را به زهد و دوری از دنیا تشویق می کرد. این دوگانگی باعث بدبینی نسبت به کلیسا شد.

بهره گیری از تجربه سایر تمدن ها[ویرایش]

در قرن هفتم تمدن اسلامی متولد شد و طی دو تا سه قرن به شکوفایی رسید.

اروپایی ها از ثمرات این تمدن بهره برداری کردند. کتاب ها را ترجمه کردند. نقادی کلیسا شروع شد و خرد و قانون مورد توجه قرار گرفت.

آثار و پیامد های تمدن جدید[ویرایش]

حوزه علم[ویرایش]

آثار مثبت[ویرایش]

  1. رشد سریع علم
  2. توانایی بهره مندی بیشتر از طبیعت

آثار منفی[ویرایش]

  1. مصرف زدگی
  2. نابودی طبیعت
  3. علم زدگی

مسئولیت ما[ویرایش]

  1. تلاش برای پیشگام شدن در علم
  2. حضور موثر در جامعه جهانی
  3. ترسیم چهره عقلانی و منطقی دین اسلام

حوزه عدل و قسط[ویرایش]

آثار مثبت[ویرایش]

  1. توجه به قانون
  2. مشارکت مردم در تشکیل حکومت

آثار منفی[ویرایش]

  1. ظهور ظلم فراگیر و استعمار
  2. افزایش فاصله میان فقیر و غنی
  3. جهان نظامی شده و محصور در تسلیحات

مسئولیت ما[ویرایش]

  1. مبارزه با ستمگران و تقویت فرهنگ جهاد و شهادت و صبر
  2. استحکام بخشیدن به نظام اسلامی

حوزه خانواده[ویرایش]

آثار منفی[ویرایش]

  1. فروپاشی نهاد خانواده
  2. بی بند و باری جنسی
  3. استفاده ابزاری از زنان

مسئولیت ما[ویرایش]

  1. تلاش در جهت تحکیم بنیان خانواده